گرامی باد خاطره فدائیان شهید رفقا امیر پرویز پویان، رحمت الله پيرونذيری و اسکندر صادقی‌نژاد

سوم خرداد ماه ۱۳۵۰، يادآور جانفشانی سه تن از رفقای سازمان است که هر يک به نوبۀ خود سهم ارزنده ای در شکل گيری سازمان چريکهای فدائی خلق ايران داشته اند.

رفقا امیر پرویز پویان و رحمت الله پيرونذيری، در حاليکه در خانۀ تيمی واقع در نيروی هوائی در محاصرۀ مزدوران رژيم سلطنتی پهلوی، ساواکيها و پليس قرار گرفته بودند، پس از مبارزه ای قهرمانانه و تا پای جان، پس از آن که گلوله هايشان را نثار دشمنان خلق نمودند، با آخرين گلولۀ خويش، به زندگی خود پايان دادند و مرگ را بر اسارت در دست دژخيمان ترجيح دادند.
رفیق اسکندر صادقی‌نژاد نيز در همين روز و در ارتباط با ضربۀ مشترکی که منجر به شهادت رفقا پويان و پيرو نذيری شده بود، در مکانی ديگر و در درگيری با مأموران امنيتی به شهادت ميرسد. براساس روایتی، در اين درگيری، رفیق اسکندر پشت درب ورودی ساختمانی که در حال نقل مکان به آن بوده اند،  موضع گرفته و با تیراندازی به طرف پلیس فرصتی ایجاد می‌کند که رفيق احمد زیبرم فرار نماید، رفقا شهین توکلی و سعید آریان که داخل ساختمان بوده اند در اثر اصابت گلوله زخمی و دستگیر می‌شوند.رفيق امير پرويز يکی از رهبران و بنيانگذاران سازمان، در سال  در مشهد متولد شد، در همانجا با رفيق مسعود احمد زاده آشنا شد و فعاليت مبارزاتی خود را آغاز کرد. بعدها به اتفاق رفقا مسعود احمد زاده و  عباس مفتاحی به سازماندهی اوليه گروه پرداختند.
رفيق پويان علاوه بر شور انقلابی و خلاقيت کم نظيرش در درک مسائل اجتماعی، نويسنده ای برجسته نيز بود، او در کتاب خود «خشمناک از امپرياليسم، ترسان از انقلاب» به تشريح موضع متزلزل خرده بورژوازی پرداخت. همچنين کتابی بنام «بازگشت به ناکجا آباد» نوشت. رفيق پويان در آخرين اثر خود «ضرورت مبارزه مسلحانه و رد تئوری بقاء»، به ضرورت مبارزه، به بقای رزمنده در مقابل بقای منفعل تأکيد گذارد، هر چند که امروز در نگرش به گذشتۀسازمان، نارسائيهای تزهای مطرح شده در اين اثر محرز بوده و  آنرا نميتوان ناديده انگاشت، ليکن نقش رفيق در بنيانگذاری سازمان چريکهای فدائی خلق ايران و تلاش رزمنده ای که او در راستای تدوين تئوری مبارزه و در راه سوسياليزم بعنوان آرمان طبقۀ کارگر بعمل آورد، جايگاه ويژه ای در آسمان پرستاره و گلگون رفقای جانفشان سازمان به وی بخشيده است.
رفیق پویان، رفیق و هم‌رزم صمد بهرنگی، در کتاب خود، “ضرورت مبارزه مسلحانه و رد تئوری بقا”، در مورد شرایط سیاسی حاکم می‌نویسد: «ما نه هم چون ماهی در دریای حمایت مردم، بلکه هم چون ماهی‌های کوچک و پراکنده در محاصره تمساح‌ها و مرغان ماهی‌خوار به سر می‌بریم. وحشت و خفقان، فقدان هر نوع شرایط دمکراتیک، رابطه ما را با مردم خویش بسیار دشوار ساخته است.»
رفیق پویان در ادامه در نقد گروه‌هایی که در آن شرایط ، بقا و بی عملی را تئوریزه می‌کردند می‌نویسد: «هر گونه خط مشی که هدف خود را صرفاً بقای گروه‌ها و سازمان‌های مارکسیست – لنینیست قرار دهد، بی آن که به خصلت رشدیابنده آن‌ها توجهی مبذول دارد، خط مشی اپورتونیستی و تسلیم‌طلبانه است…این خط مشی به نوبه خود و در تحلیل نهایی انحلال‌طلبانه نیز هست…نظریه تعرض نکنیم تا باقی بمانیم در حقیقت چیزی جز این نیست که بگوییم: به پلیس اجازه دهیم تا بدون برخورد با مانع ما را در نطفه نابود کند.»
از این رو بود که اقدام مسلحانه به عنوان تنها راه برای شکستن سکوت و از بین بردن مانع برای ارتباط با توده‌ها مورد توجه این محافل قرار گرفت.
رفيق پويان پس از دستگيری رفقای سياهکل و اعدام آنان، در اعدام انقلابی فرسيوی جنايتکار شرکت کرد و بالاخره پس از سالها مبارزه در راه آرمان زحمتکشان، جان خود را در اين راه نثار نمود.
ياد رفقا پاينده و راهشان پر رهرو باد

—————————————

در همين ارتباط مطالب زير را از وبلاگ فرهنگی و هنری هواداران سازمان فدائيان (اقليت) نطز ميتوانيد ملاحظه کنيد:

من این گل را می شناسم نوشته‌ی: سعید سلطانپور

در يادبود رفيق امیر پرویز پویان، ازبنیان گذارانِ سازمان چریکهای فدایی خلق ایران، که در تاریخ سوم خرداد ماه ۱۳۵۰ دریک درگیری مسلحانه با جلادانِ رژیم جنایتکار سلطنتی پهلوی، خونِ پاک‌اش به زمین ریخته شد.

Saeidsoltanpour.jpg

نوشته‌ی: سعید سلطانپور

من این گل را می شناسم

من این گُل را می‌شناسم

رها کنید مرا، رها کنید شانه و بازویم

رها کنید مرا تا ببینم

من این گُل را می‌شناسم

من با این گُلِ سرخ در قهوه خانه‌ها نشسته‌ام

من به این گُلِ سرخ درمیدان راه آهن سلام داده‌ام

آ……..ی

من این گُل را می‌شناسم

…….

ادامه مطلب

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم خرداد 1389ساعت 1:37  توسط   |  // آرشیو نظرات مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

گرامی باد خاطره فدائی شهید امیر پرویز پویان

گرامی باد خاطره فدائی شهید امیر پرویز پویان

امير پرويز پويان

سوم خرداد یادآور حماسه ی قهرمانانه ی محله ی نیروی هوائی و مبارزه بی امان و شهادت افتخار آمیز یکی از بزگترین پویندگان راه انقلاب خلق یعنی رفیق فدائی امیر پرویز پویان در کنار هم رزم و همسنگرش رفیق رحمت الله پیرو نذیری است.

رفیق پویان کمونیستی پرشور و برجسته با خلاقیتی کم نظیر در درک مسائل سیاسی و اجتماعی است که نظراتش در راه گشائی و پویایی جنبش کمونیستی ایران سهمی سزاوار دارد. رفیق در کتاب «ضرورت مبارزه مسلحانه و رد تئوری بقا» مبارزه مسلحانه را بمنزله یک ضرورت تاریخی در آن مقطع اعلام می دارد و با دیدی دیالکتیکی مکانیسم درهم شکستن سدی را که پیشاروی توده ها و پیشاهنگ توده ها قرار دارد نشان می دهد.پس از تدوین این اثر رفیق پویان با همرزمش رفیق مسعود احمد زاده و رفیق عباس مفتاحی بنیانگذاری گروه اولیه ی سازمان چریکهای فدائی خلق ایران به سازماندهی نظامی می پردازند.

ادامه مطلب

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم خرداد 1389ساعت 3:50  توسط   |  // نظر بدهید مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

درباره ی صمد

درباره ی صمد

امير پرويز پويان

***

كنون ره او

«بر كدامين بی نشان ُقله است، در كدامين سو؟»

امیرپرویز پویان

«سال های سال

گرم كار خویش بود.

ما چه حرف ها كه می زديم،

او چه قصه ها می سرود.»

«بودن» را برگزيده ايم، اما «چگونه بودن» را كمتر انديشه كرده ايم. «چگونه بودن» را دانستن، از آگاهی به «چرا بودن» برمی خيزد و آنان كه آگاهی خویش را باور دارند، می دانند كه چگونه بايد بود، كه خوب بايد بود. باورداران راستين «تكامل»، بی گمان دانندگان راستين «چرا بودن»اند. از آن پس «چگونه بودن» پاسخی نخواهد داشت، جُز در روند اين تكامل نقشی خلاق و بی شائبه داشتن. صمد رهرو خستگی ناپذير اين روند بود.  بنيان های جامعه ی خويش را می شناخت و از تضادی كه بر اين بنيان ها حُكم می راند، نيك آگاه بود. می انديشيد كه تكامل جامعه ی بشری در استقرار نهادهائی است كه هرگونه تفاوت زاده ی روابط اجتماعی را در ميان انسان ها ناممكن سازد و چشم انداز جامعه ای ُتهی از نابرابری صمد را همواره به سوی خود می كشيد. می دانست كه شناختن و شناخت خود را باورداشتن يعنی نيروی پايان ناپذير عزم تاریخ انسان را به هم آميختن و آن را به خدمت تغيير جامعه ی خويش درآوردن.

ادامه مطلب

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم اردیبهشت 1389ساعت 1:1  توسط   |  // آرشیو نظرات مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

استحاله نوشتۀ رفیق امیر پرویز پویان

استحاله

نوشتۀ رفیق امیر پرویز پویان

امير پرويز  پويان

سلول شماره پنج تا نزدیک سقف مرطوب است. از پنجره خبری نیست، روزنه‌ای کوچک‌تر از یک خشت که نور از آن به درون سلول می‌تابد. چراغ همیشه روشن است. شب و روز. تمام شب. تمام روز.

پتوی زمختی که روی زمین پهن کرده‌اند، تر است. تمام اتاق بوی ترشی می‌دهد. از ستون‌های سقف، عنکبوت‌ها آویزانند. از این سو به آن سو تارشان را تنیده‌اند. در زاویه دیوارها چیزی مانند خزه وجود دارد. سبز و چسبان و مرطوب. چند حلزون کوچک به آن چسبیده‌اند. سوسک‌های قهوه‌ای و سیاه، شب سر و صدا به پا می‌کنند. این هم نشانه‌ای است برای اینکه بدانم شب کی فرا می‌رسد، گرچه یقین ندارم. سقف بلند است. لامپ خاک گرفته کوچکی به فاصله ده سانتی متر از آن آویزان است. دست زدن به آن غیر ممکن به نظر می‌رسد. از این گذشته سوراخ گردی که روی در اتاق است و هر لحظه چشمان گود نشسته نگهبان از آن به درون سلول نگاه می‌اندازد، هرگونه کوششی را بیهوده می‌نماید.

پاییز بود که مرا به این جا آوردند. گمان نمی‌کنم اکنون زمستان باشد، می‌توانم حدس بزنم که چند روز بیش‌تر نیست در اینجا به سر می‌برم. لباس سیاه رنگ و از ریخت افتاده‌ام کافی نیست، سردم می شود. با این همه باید سرمای پاییز را به هیچ گرفت. زمستان به زودی فرا می‌رسد. سربازی لاغر و ریزه نقش، صبح‌ها ساعت هفت، ظهرها یک و شب‌ها ساعت هفت در را باز می‌کند و سینی به دست غذایم را می‌آورد. در که باز می‌شود لحظه‌ای سلولم در نور غرق می‌شود. من چشم‌هایم را با دست‌هایم می‌پوشانم حالا دیگر نور چشمم را می‌زند.

ادامه مطلب

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 11:26  توسط   |  // آرشیو نظرات مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

شلیک به قلب ستم از مرکز ستم

شلیک به قلب ستم ،

از مرکز ستم

امير پرويز  پويان

از مرگ نیز نیرومند تر برخاستی

و با حنجره دوست داشتن، خواندی

آوازهای سرخ و بلندت را

روی فلات خون در بند

«بر پا برهنگان

بر پا گرسنگان

بر پا ستمکشان»

برای خلق میهنت مسلسل به دوش گرفتی

و خشاب اسلحه‌ات

با گلوله‌هائی از آلیاژ کینه و خشم، پر بود

گلوله‌هائی از آلیاژ خشم و کینه خلق

زیبا‌ترین زیور برای سینه مزدوران

تو و یارانت با پره‌های حنجره مسلسل‌ها

فریاد برداشتید

چنان عظیم، چنان عظیم

که خلق خسته تکان خورد

و قصرهای خون وستم به لرزه در آمد.

…….

ادامه مطلب

+ نوشته شده در  شنبه نهم آبان 1388ساعت 2:0  توسط   |  // آرشیو نظرات مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

ادبیات چیست؟ ترجمه : امیر پرویز پویان

ادبیات چیست؟

نوشته: جان بورخس ویلسون

ترجمه : امیر پرویز پویان

امير  پرويز پويان

مقوله‌هائی را که در مدرسه مطالعه می‌کنیم می‌توان به دو گروه تقسیم کرد: علوم و هنرها. ریاضیات، جغرافیا، شیمی، فیزیک و دیگر… در قلمرو علم‌اند، و در میان هنرها باید سیاه قلم، نقاشی، برودری دوزی، نمایشنامه نویسی، موسیقی و ادبیات را نام برد. مقصد تعلیم و تربیت اینست که ما را برای زندگی در جامعه‌ای متمدن متناسب سازد، و بنظر می‌رسد که در یک زندگی متمدن هنر و علم مهم‌ترین موضوع را اشغال می‌کنند.

آیا به‌راستی این موضوع حقیقت دارد؟ اگر از زندگی آدمیان معمولی میانگینی بگیریم،خواهیم دید که آنان به علوم و هنرها تعلق خاطری اندک دارند. انسان معمولی از خواب برمی‌خیزد، به سینما می‌رود، به رختخواب می‌رود، می‌خوابد، برمی‌خیزد و دوباره همه چیز را از نو تکرار می‌کند. جز برای دانشمندانی که کار آنها در زمینه علوم است و حرفه‌اشان نیز همین است. برای بیشتر ما، تجربه‌های آزمایشگاهی با قواعد علمی، کم و بیش بی معناست. و اگر از شاعران، نقاشان و موسیقی دان‌ها – یا آموزگاران ادبیات، نقاشی و موسیقی ـ بگذریم، هنرها برای ما مقوله‌هائی هستند که گویا فقط شاگرد مدرسه‌ای‌ها می‌توانند با آنها سروکار داشته باشند. و با اینهمه مردمان گفته‌اند و هنوز هم می‌گویند که شکوه تمدن ما به دانشمندان مدیون است. یونان باستان به خاطر ریاضی دانانی چون اقلیدس و فیثاغورث و نیز شعرائی چون هومر و نمایشنامه نویسانی همچون سوفوکلس به یادها مانده است. تا دوهزار سال دیگر، چه بسا که نهرو، آیزنهاور و چرچیل از يادها بروند، لیکن آلبرت اينشتین و مادام کوری و برنارد شاو و سیبلیوس جاودان خواهند بود. ……….

ادامه مطلب

About these ads

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: